محمد رضا واليزاده معجزى

148

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

عزيز خان اين سخن را باور كرده و هنوز موفق به تحقيقات بيشترى راجع به رفتن غلامعلى خان به عربستان نشده بود كه گفتند غلامعلى خان هم به وركوه آمده و در خانه امان الله مىباشد . عزيز الله خان بدون اطلاع سربازانى كه با وى بودند به ديدار غلامعلى خان رفته و مىبيند كه در خانه امان الله مجلس بزرگى است و عده كثيرى جمع شده از هردر سخن مىگويند . عزيز الله خان در كنار غلامعلى خان مىنشيند . غلامعلى خان مىخواست چيزهايى از عزيز الله خان بپرسد لكن وضع مجلس مناسب براى طرح سؤال و دريافت جواب آن نبود . آخر الامر طاقت نياورده مىپرسد : آقاى عزيز الله خان اين جمعيت كه در خرم‌آباد جمع شده براى چيست ؟ عزيز الله خان كنايتا مىگويد آقاى امير جنگ نشنيده‌ايد كه : « همه رستخيز از پى يك تن است » و با اين مصراع به او حالى كردم كه موضوع خطرناك است . غلامعلى خان كه معناى سخن عزيز الله خان را درك كرده بود در جواب ايشان گفت : آقاى عزيز الله خان راستش اين است كه از دربدرى خسته شده‌ام . آنگاه رو به ولى الله خان كرده و گفت : من مىروم [ اما ] دين بچه‌هاى من به گردن شما است ( كنايه از اينكه ولى الله خان [ . . . ] خدمتگزار دولت است و به او آسيبى از ناحيه لشكر نخواهد رسيد [ ازاين‌رو ] مراقب بچه‌هاى او باشد ) . ولى الله خان اشك از ديده جارى ساخت و گفت : امير وضع شما اتفاقا خيلى خوب بود . براى اينكه اولا عده‌اى هميشه حاضر و آماده جهت انجام كارهاى شما بودند ؛ اسب و زين و همه‌چيز شما هم مرتب و بدون عيب بود ، بنابراين چرا با پاى خود ميان آتش مىرويد . غلامعلى خان به ولى الله خان جواب داد كه آنچه گفتى همه درست است با اين وصف كشته شدنم به دست دولت بهتر از آن است كه به دست يك نفر آدم بىسروپا از ميان بروم و بعد از ذكر اين جمله با دست محلى را از كمر خود نشان داده و گفت : اين جاى گلوله . . . « 1 » است ملاحظه مىكنيد از كشتن من چيزى باقى نمانده و خداوند مرا حفظ كرده است . آنگاه مقدارى نفرين به لطيف كرده و گفت تا شيخه زنده بود از دست خودش هميشه در زحمت بودم و بعد از مردن شيخه حالا از دست پسرش لطيف . البته غلامعلى خان چون از لطيف خان فوق العاده عصبانى شده بود اين‌طور مىگفت ولى واقعش اين بود كه حسين آقا خان خزاعى آن‌قدر به معين السلطنه راجع به آوردن غلامعلى خان فشار آورده و سوگندهاى غلاظ و شداد برايش ياد كرده بود كه سرانجام معين السلطنه با آن

--> ( 1 ) . در اصل به جاى نوشته شدن اسم شخصى ، نقطه‌چين آمده است ( ويراستار ) .